عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
30
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
خود ، و دانست كه اگر چند كوشند نرسند ، و هر چند بيوسند « 1 » نشناسند . و عزّت قرآن بعجز ايشان گواهى داد كه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ بكمال تعزّز و جلال و تقدس ايشان را نيابت داشت و خود را ثنا گفت ، و ستايش خود ايشان را در آموخت و به آن دستورى داد ، و رنه كه يارستى بخواب اندر بديدن اگر نه خود گفتى خود را كه - الحمد للَّه - و در كلّ عالم كه زهرهء آن داشتى كه گفتى - الحمد للَّه . فلوجهها من وجهها قمر * و لعينها من عينها كحل ترا كه داند كه ترا تو دانى ، ترا نداند كس ، ترا تو دانى بس . اى سزاوار ثناء خويش و اى شكر كنندهء عطاء خويش ! رهى بذات خود از خدمت تو عاجز و بعقل خود از شناخت منت تو عاجز ، و بكلّ خود از شادى به تو عاجز ، و بتوان خود از سزاى تو عاجز . كريما ! گرفتار آن دردم كه تو درمان آنى ، بندهء آن ثنا ام كه تو سزاى آنى ، من در تو چه دانم تو دانى ، تو آنى كه گفتى كه من آنم - آنى . و بدان - كه حمد بر دو وجه است : يكى بر ديدار نعمت ديگر بر ديدار منعم . آنچه بر ديدار نعمت است از وى آزادى كردن و نعمت وى بطاعت وى به كار بردن ، و شكر وى را ميان در بستن . تا امروز در نعمت بيفزايد و فردا ببهشت رساند . و به قال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم « اوّل من يدعى الى الجنّة الحمّادون للَّه على كلّ حال . » اين عاقبت آن كس كه حمد وى بر ديدار نعمت بود اما آن كس كه حمد وى بر ديدار منعم بود به زبان حال ميگويد : و ما الفقر من ارض العشيرة ساقنا * و لكنّنا جئنا بلقياك نسعد ع - صنما ما نه بديدار جهان آمدهايم . اين جوانمرد در اشراب شوق دادند و با شرم هام ديدار « 2 » كردند تا از خود فانى شد . يكى شنيد و يكى ديد و بيكى رسيد . چه شنيد و چه ديد و بچه رسيد ؟ ذكر حق شنيد ، چراغ آشنايى ديد ، و با روز نخستين رسيد . اجابت لطف شنيد ، توقيع دوستى ديد ، و بدوستى
--> ( 1 ) بپويند - نسخه ج . ( 2 ) كذا فى الاصل .